در حاشیه ی سریال ناتمام «در حاشیه»!
کسی که اثری را نقد میکند منتقد نام دارد. منتقدان باید ریزبین، دقیق و منصف باشند. نقد باید با رعایت اصول اخلاقی و با دیدی کارشناسانه انجام شود. نقد مثبتِ یک اثر، باعث پیدا شدن طرفدارانی برای یک اثر است ولی نقد منفی باعث میشود که طرفداران به بحث و مجادله با منتقد یا منتقدان بپردازند.
طنز یعنی بیان هنرمندانه و نقادانه کژیها و نادرستیها به قصد اصلاح و نه تخریب. طنز فاخرترین گونة شوخطبعی است،که گونههای دیگرش هزل وهجو و فکاههاند. لطیفهها عمدتا از نوع فکاههاند؛ اماآنجاکه رنگ و بوی تمسخر قومی یا شخصی خاص میگیرند، به هجو متمایل میشوند. در اینجا هم بعضی معتقدند ساختن طنزکار آنچنان سختی نیست. اما طنز به مانند تیغ جراحی است که اگر روش کار کردن با آن را بلد نباشی ممكن است فاجعهای غیرقابل جبران به بار آورد. طنز، تفکر برانگیز است و ماهیتی پیچیده و چند لایه دارد. گرچه طبیعتش بر خنده استوار است اما در پس این خنده واقعیتی تلخ وجود دارد که در عمق وجود، خنده را میخشکاند و انسان را به تفکر وا میدارد.
خیلیها دوست دارند مردم را نقد کنند یا در مورد اقشار مختلف جامعه طنز بسازند اما اول باید بدانیم که آیا مردم هم دوست دارند كه کسی در مورد آن ها طنز بسازد؟ یا خودمان هم به اندازه کسانی که مورد نقد قرار میگیرند، تحمل نقد و طنز را داریم؟ یعنی اگر روزی کسی ما را مورد نقد قرار داد، ناراحت نمیشویم؟ این نشان میدهدکه تولید یک محصول فرهنگی در ایران تا چه میزان دشوار است.
سریال «در حاشیه» بهانهای شد که یک بار دیگر مردم این سرزمین نشان دهند تا چه اندازه تحمل نقد و برخورد با طنز را دارند. از همان روزهایی که بحث ساخت سریالی با این موضوع پیش آمد، موافقان و مخالفان زیادی روبروی هم صفآرایی کردند و روز به روز بحثها در مورد این سریال بیشتر شد.
موافقان که اغلب، مردم بودند حرفشان این بود:
«حق پزشکان است که مورد نقد قرار بگیرند! این سریال واقعیتها را بیان میکند؛ اصلا چرا پزشکان باید اینقدر پول بگیرند؛ جامعه باسواد پزشکی باید انعطاف و طاقت بیشتری داشته باشد؛ خنده بر هر درد بیدرمان دواست، بگذارید بخندیم! یعنی همه زیر میزیهای دریافتی پزشکان، دروغ بزرگ ملت بوده؟ شما پزشکان تافته جدا بافتهاید! قشر همیشه متوقع! اگر کارهایتان پاک است از طنز چه باک است!» و حرف هایی از این قبیل.
اما مخالفان هم که اکثرا پزشک اما از جنس مردم بودند در این حرفهای دیگری دارند:
«اگر راجع به بقیه اقشار جامعه هم فیلم ساخته میشد، سکوت میکردند؟ چرا در صدا و سیمای ما، فقط عملکرد پزشکان و نیروی انتظامی مورد طنز قرار میگیرد؟ فکر کنم بد نباشد قشر بعدی که در موردش سریال طنز میسازند، خود هنرمندان و بازیگران باشند. چرا باید در یک سریال کار پزشکی یعنی درمان و معالجه به تصویر کشیده شود درصورتی که کارگردان نسبت به آن شناخت علمی و حرفهای ندارد.
بدیهی است ساخت یک مجموعه تلویزیونی در حوزه سلامت و پزشکی صرفا به مهارتها و تکنیکهای تصویری و سینمایی محتاج نیست.»
منتقدان سینما هم حرف هایی داشتند:
« سریال "در حاشیه" از نظر موضوعی تفاوت چندانی با بقیهی کارهای شاخص "مهران مدیری" ندارد. در چند کار این طنزپرداز تلویزیونی، اغلب "سیامک انصاری" در نقش یک فرد آگاه و دلسوز وارد جامعه و مجموعهای میشود که پر است از آدمهای ناآگاه، بیتوجه به وظایف اجتماعی و بسیار خودخواه که سعی دارند او را هم مثل خودشان کنند و این تنها آدم آگاه و مقید به وظیفهی اجتماعی را از نفس بیاندازند.
نکته بعدی این است که هنرمند باید خود را به لحاظ کیفیت به روز نگه دارد چون مخاطبانش روز به روز سختگیرتر و مطلعتر میشوند و کارهای روز دنیا را دنبال میکنند در نتیجه انتظارشان بالاتر میرود و این کاری نبود که بعد از چندین سال دوری از تلویزیون، مردم از مهران مدیری توقع داشتند. «در حاشیه» 10 دقیقه پشت صحنه اش را به بد ترین شکل نشان میدهد. خودشان در پشت صحنه به صورت هم نگاه میکنند و میخندند و توقع دارند تا مخاطبان هم لذت ببرند، حکایت خودگویی و خودخندی شده است به همین دلیل زمان پشت صحنه های سریال از خود سریال بیشتر میشود، چون خودشان هم تشخیص میدهند که متن چیزی برای گفتن ندارد. شما زمانی که نتوانید چند لحظه طنز مناسب از آب در بیاورید، شوخیتان بیمزه میشود و طرفی که با آن شوخی شده، احساس میکند او را مسخره میکنید و این یکی از نکاتی است که شاید این اعتراضات را تشدید کرده است.»
دیدگاه مسئولین سریال
«وقتی طنز اجرا میشود و انتقادی صورت میگیرد، عدهای از افراد از اینکه همکاران، طبقه اجتماعی یا قومیتشان مورد اشاره قرار گرفته دلخور میشوند. اما چون ما در این زمینه تربیت نشدهایم و در مورد هر موضوعی همه چیز را تعمیم میدهیم، اگر با یک پلیس شوخی شود همه پلیسها ناراحت میشوند و به اصطلاح به خودشان میگیرند، یا مثلاً اگر شخصیتی در فیلم یا سریالی با لهجهای خاص صحبت کند آن قومیت دلخور میشوند و تصور میکنند منظور و مقصود هنرمند یکایک افراد آن قوم است؛ درحالیکه اینطور نیست و ماجرا چیزی ورای اینهاست. در بسیاری از کشورهای دیگر ممکن است با همه شوخی شود، با رئیسجمهور، با شاغلان فلان حرفه و طبقه و ... و اتفاق خاصی هم نمیافتد؛ اتفاقاً گاهی حتی به نفع کسانی که با آنها شوخی شده هم تمام میشود.
در حقیقت نمایش تخلفات یا انتقاد از برخی افراد غیرمتعهد یک حرفه اتفاقاً سبب میشود حساب افراد متعهد و غیرمتعهد از هم جدا شده و همه در یک طبقه قرار نگیرند. اما متأسفانه آستانه تحملها قدری پایین است که شاید باعث ایجاد برخی مسائل میشود.»
نتیجه گیری:
در یک نگاه کلی همه این اظهارات میتواند درست باشد یعنی هم حرف مردم، هم پزشکان، هم منتقدان و هم صحبتهای تهيهكنندگان فیلم. اما همانطور که در بالا گفته شد، این سریال بهانهای شد تا ظرفیت خودمان را بیشتر درک کنیم. اینکه بفهمیم در هر چیزی باید انصاف را رعایت کنیم. ما مردمیکه به پول پزشکان گیر میدهیم باید از خود بپرسیم آیا همه پزشکان پولدارند؟ يا آیا فقط پزشکان پولدارند؟ چطور وقتی یک کارگردان برای فیلمش دقیقهای 60 میلیون تومان پول میگیرد از او دفاع میکینم که حقش است، زحمت کشیده! اما وقتی پول ویزیت میدهیم زحمتها، بیخوابیها و استرسهایی که یک پزشک کشیده است را از یاد میبریم؟ وقتی حرف از سوگندنامه پزشکی میزنیم باید از خود بپرسیم آیا رعایت انسانیت فقط وظیفه پزشکان است؟ آیا خودمان در جامعه، مسئولیتی که داریم بدون نقص انجام میدهیم که از پزشکان توقع کار بدون نقص و بدون مزد داریم؟ مدیر بانکی که برای دادن یک وام یک میلیونی، دو تا ضامن کارمند میخواهد، چطور به هنگام دادن وام های میلیاردی ضامن را فراموش میکند؟ وقتی حرف از زیرمیزی و سوءاستفاده از موقعیت خاص میکنیم چطور من بازاری به خودم اجازه میدهم در ایام خاص، قیمت اجناسم را چند برابر کنم فقط با این استدلال که الان مردم مجبورند این کالا را بخرند. یا یک هنرمند چطور بخودش اجازه میدهد در ایام شلوغی برنامهها، برای برنامهاش دو سه برابر قیمت ایام عادی پول درخواست کند؟ ولي وقتی حرف از جان مردم پیش میآید چرا همه نگاه ها فقط به سوی کادر بیمارستان است؟ آن مهندسی که جاده را خراب میسازد و سمبل کاری میکند در حفظ جان مردم نقشی ندارد؟ یا ما مردمیکه وقتی یک نفر در آتش میسوزد بهجای کمک، دوربین موبایلمان را روشن میکنیم در قبال جان مردم هیچ مسئولیتی نداریم؟ یا آن پیمانکاری که برای کسب سود بیشتراز مواد درجه سه درساخت آپارتمان ده ها طبقهای استفاده میکند هیچ دستی در به خطر انداختن جان مردم ندارد؟ و یا آن خودروسازی که ماشین غیر استاندارد میسازد و فقط به فکر سود خودش است، نباید مورد نقد قرار بگیرد؟ چند نفر بخاطر این ماشینها جان خود را از دست داده اند؟ آیا آنجا هم نسبت به مرگ عزیزانمان اینقدر واکنش نشان دادیم؟ یا مایی که از تلویزیون فقط توقع خنده داریم، تا حالا از خود پرسیدهایم خنده به چه قیمتی؟ به قیمت مسخره کردن یک انسان دیگر؟ درست است که طنز است اما باید طنز بسازیم نه هجو. اگر فقط حرف از شاد کردن دل مردم است چرا کارگردان محترم بخاطر پول، اجازه پخش کار قبلی خود را در تلویزیون نداد؟ مگر طنزپردازان نمیگویند هدف ما فقط شاد کردن دل مردم است؟ ما آدمهایی که امروز اینقدر چوب کارگردان را به سینه میزنیم و از او بعنوان نماد شجاعت یاد میکنیم مگر همین چند وقت پیش بخاطر ندادن جایزههای سریال خانگیاش او را با بدترین القاب صدا نمیزدیم؟
پس مشکل خود ما هستیم، مشکل نوع نگاه مان به جهان اطرافمان است، مشکل نزدن سوزن به خود است، مشکل از فرهنگ خود ما آدم های این سرزمین است، مشکل توقعات بالای خودمان است، مشکل نداشتن درک متقابل است، مشکل نداشتن حس وظیفه شناسی است، مشکل نبود احترام متقابل استف و بالاخره مشکل جنبه پایین تک تک ما آدم هاست.
فصل نامه دانشجویی-تحلیلی